ميرزا محمد هادي علوى شيرازى

152

سفرنامه ميرزا ابو الحسن خان شيرازى ( ايلچى ) به روسيه ( فارسى )

است مىخوانند . اگر شعرى مناسب حال است ، او را به فال ميمون مىدانند و آن شعر را به يكديگر نشان مىدهند و شيرينى را مىخورند ، و اگر به فال بد آمده و مناسب احوال نيست غمگين مىشوند ، و آن را گذاشته دانهء ديگر برمىدارند و اين شيرينىآلات را كم‌قد مىگويند . خلاصه ضيافت رقص و بال دادن ايشان اينقسم است كه تحرير شد . قسم سيم ، آن است كه نه رقص و نه بال و نه ميز هيچيك نيست . اما ضيافت است . و اين قسم است كه : در ساعتى معين جمعى زن و مرد ، در خانهء ميزبان جمع مىشوند ، و با يكديگر راه بسيار مىروند ، و صحبت مىدارند ، و گفتگوهائى كه در جزو باهم دارند ، اظهار مىنمايند . چاى « 1 » و شيرينى به همان آئين مىآورند و صرف مىكنند ، و بعد از چند ساعت هر يك برخاسته به مكان خود مىروند ، و اين نوع ضيافت غرض از شب‌نشينى و صحبت است . و در بين همين ضيافت‌ها ، بسيار زنان و مردان بزرگان هستند كه به خانهء ميزبان كه مىآيند ، در اوطاق‌ها دو نفر ، سه نفر ، جوقه‌جوقه ، دور يكديگر روى صندلى و كرسىها نشسته كاغذها و اسباب‌ها ، بطريق بازى گنجفه و در هر جا حاضر و آماده گذاشته ، آنها بازى مىكنند ، و برد و باخت بسيار در ميان آنها مىشود . يعنى بسيار اتفاق افتاده كه در يكشب ، يك آدم ، پنجهزار تومان ، ده هزار تومان ، بيشتر كمتر برد و باخت كرده است . چنانچه استماع شد ، كه شخصى شبى با كسى همين نوع بازى كرده بود ، و به قدر سى چهل هزار تومان وجه باخته بود ، آخر الامر بر سر خانهء ملكى خود بازى كرده ، آن را نيز باخته ، بعد سر زن خود بازى كرده ، آن را هم باخته بود . شخص برنده « 2 » ، تمام مال و خانه و زن او را تصرف كرده بود ، و آن شخص شب ديگر از بسيارى اندوه و غصه هلاك شده بود . اين معنى به‌عرض پادشاه رسيده ، قدغن مىكند كه بعدها بازى موقوف باشد . چندى موقوف مىشود و هر كه مىخواسته بازى كند ، در جزو مىكرده ، اما الحال باز شيوع يافته ، و در ميان ايشان جريان كلى دارد . زن هر كه باشد و مرد هر كسى باشد ، با يكديگر نشسته اين بازى را مىكنند . مقالهء ششم : در بيان طريق خلقت ، و عقد و نكاح ، و مذهب و ملت ، و بعضى از آئين و رفتار ايشان : طريق خلقت آنها اين است كه به‌علت پرورش آب و هوا ، و اينكه مدت هشت ماه از سال برف و يخ و شدت سردى هوا بىنهايت است . و چهار ماه اعتدالى بهم مىرساند ، غالب خلق آنجا ، قطور و طويل القامه ، و سرخ‌مو و زاغ‌چشم مىباشند ، و مردان آنها ، اكثر از زنان ، حسن صورى و صباحت و ملاحت بيشتر دارند . اما سفيدى و لطافت و نزاكت زنان بيشتر است . هرچند در زنان ايشان هم جسته‌جسته ، زن بهم مىرسد كه حسن صورى و صباحت و نكوئى او به سرحد كمال است . اما اگر زن تمام عيارى در ميان ايشان بهمرسيد ، كه جميع اندام او موزون و موافق قاعده واقع شده باشد ، و نقص ظاهرى نداشته باشد ، از اهالى فرنگ خواهد بود ، از مقوله انگريز . . . « 3 » و فرانسه و نمسه و بعضى قرال ديگر ، چراكه از هر طايفهء فرنگان زنان در ولايت ايشان بسيار آمده ، سكنا نموده‌اند . و مردان و بزرگان روس نيز بسيارند كه زن ايشان از قرال فرنگان است ، و اروس نمىباشد ، و زن اين طايفه اگرچه بحسب قد و قامت و لطافت و نزاكت و صفاى

--> ( 1 ) - متن : چاهى ( 2 ) - متن : پرده ( 3 ) - اسم كشورى است كه خوانده نشد